تبليغاتX
دست نوشته ها ...سامان-سمیرا-مهسا
 

بی خیال

سلام

خوبید همگی؟من که خیلی خوبم.شدیدا خوبممممممممممم.از تعطیلاتم به نحو احسنت دارم استفاده می کنم.اصلا هم دلخور نیستم

از هفته ی پیش کلاسامون شروع شده.دانشگاهمون عوض شده،یعنی برای تابستون باید بریم جای دیگه در کل خیلی خوبه.فکرشو نمی کردم اینقدر درس خوندن توی تابستون لذت بخش باشه مخصوصا وقتی آدم بدونه چه چیزایی یاد می گیره.وای خدااااااااا جونم یه استادی گیرمون اومده که همه ازش بد تعریف میکردن جوری که فکر می کردم بیاد سر کلاس آدمو همون جلسه ی اولی میندازه ،فکر میکردم اصلا نمی شه باهاش حرف زد.ولی اصلا اینطوری نیست.این استاد گرام مدیر گروهمونه.واقعا ماهههههههههههههههههه.خیلی خیلی قشنگ درس میده و قشنگ حرف میزنه.خیلی چیزا سر این کلاساش یاد گرفتم که فکر کنم سر کلاس کمتر استادی این حس بهم دست داده باشه.خیلی ماهه.واقعا میدوستمش.واقعا عالیه به تمام معناست.سر کلاس کارآفرینی اینقدر با جذبه حرف میزنه و آدم رو با واقعیات روبرو می کنه که آدم واقعا به معنای واقعی عمقی فکر می کنه( واقعا رو حال کردید؟!؟) خیلی استاد ماهیهههههه.سر کلاس اصول سرپرستی جوری در مورد مدیر و زیر گروه حرف میزنه که آدم رو به فکر وامیداره.من کاری به امتحاناش ندارم ولی درس دادنش فوق العاده است.می گن سختگیره ولی من عاشق کسایی هستم که سختگیر باشن.سر کلاس اصول در مورد مدیریت و سرپرستی زندگی هم کلی حرف می زنه.واقعا باید احسنت گفت به این استاد گرامممممممممممم.

می گفت به جای اینکه بشینید در مورد این و اون غیبت کنید فکر کنید.به همه چی.ایده بدید درمورد همه چی.خلاصه من که دارم رو خودم کار می کنم که اینطوری بشم.واقعا معنا نداره که آدم بشینه در مورد زندگی اینو اون حرف بزنه.(خدایا کمکم کن).

دیگه  دیگههههههههههه!!! هیچی دیگه سمیرا خانوم کم حرف شده.باورم نمیشه اینطوری شده باشمااا.

به هر حال دیگه حرفی ندارم بزنم.برام دعا کنید.خیلی خفن به دعا احتیاج دارم.

همتون رو دوست دارم بابت اینکه نظر نمیدم شرمنده.من وبلاگ همتونو سعی میکنم بخونم که اکثرا هم میخونم ولی دیگه به نظر دادن نمیرسه.این دلیل بیوفایی نیست.خوب دیگه تا بعدنا

دوست دارم ای بهترین بهترینان

اَلّهُمَّ صَلّّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَّمَد و عَجِّل فَرَجَهُم

 

خاطرات شمال محاله یادم بره ولی اگه یادم رفت هم رفته دیگه!!!!!!!

سلام

امروز سه شنبه است.قراره امروز برم خونه ی فریبا اینا.خیلی دلم براش تنگ شده.خیلی وقت می شه که ندیدمش.دلم خیلی هواشو میخواد.دلم می خواد هرچه زودتر ببینمش.

خوب از چند روز پیش بگم.وای تو این چند روزه اینقدر خوش گذشته که هر چی بگم کم گفتم.

پنج شنبه رفته بودیم عروسی تو شمال.خیلی خوب بود.عروس خانوم دوست دوران بچگیم بود.یادش بخیر چه قدر باهم بازی می کردیم.ایشاالله که خوشبخت بشن.من عروسی های شمال خیلی رفته بودم ولی به دلیل اینکه اون موقع حواسم جای دیگه بود به خاطر همین زیاد از عروسی هاشون چیزی یادم نمیومد.ولی این دفعه فرق می کرد.خیلی خیلی باهال بود.پنج شنبه شب اونجا رسیدیم.بعدش رفتیم سمت دست هورا جیغغغغغغغغغغغغغغغغغغغ.خدا وکیلی شمالیا عجیب با هم همکاری داشتن.موقع شام دادن و پذیرایی کردن خفن به همدیگه کمک می کردن( من نمیگم اینجاییا اینطوری نیستن ولی از 100% 70% تو مراسم همینطوری الکی کمک می کنن.اصلا با همدیگه همکاری نمی کنن.بیشتر آدمو حرص می دن.ولی اونا اصلا اینطوری نبودن.باید بهشون بابت این همکاریشون یه آفرین بگیم.خلاصه تو عرض یه دقیقه میدیدی که از همه پذیرایی شد.نگاه هم نمی کنن که عروس یا داماد فامیل نزدیکشونه یا نه.خلاصه من یکی که مرده ی همکاریشون شدم).هوا هم واقعا عالی بود.عروسم که ماه بود ماه تر شده بود.یادش بخیر اون موقع ها.تو عروسی تمام دوستامو دیدم.وای همه عوض شده بودن.اکثریت ازدواج کرده بودن.یعنی از بین اون همه آدم فقط یکیشون میخواست درس بخونه(یعنی کنکور داده بود ببینه در میاد یا  نه).خلاصه خیلی خوشحال شدم وقتی دیدمشون.فرداشم که بعد اینکه صبحونه رو خوردیم رفتیم باغ پشت حیاطشون.وای آدم حظ می کرد از بس این درختاشون خوشگل بودن.پرتقالا اینقدر جیگر در اومده بودن که آدمو وسوسه می کردن که بکنیمشون ولی ما که بچه ی خوبی بودیم!!!

آبجی اینا هم با ما اومده بودن.تو اونجا ثنا اینقدر جنگولک بازی در میورد که دل همه رو برده بود.خودشیرین بازی حسابی در میورد جوری که تا بیایم تو دوربین و گوشی همه دو تا عکسش بود!!!.

ساعت 11 بود که برای دوماد لباس بردیم.محلشون اسمش کشتله بود.خیلی مسیرش باهال بود.زیادم فاصله نداشت ولی تا بریم و برگردیم اونجایی که عروسی بود کلی بارون باریده بود ولی تو اون کشتله زیاد نباریده بود.خلاصه هوای عجیبی بود.تو خونه ی دوماد هم که دیگه کلی مراسم این شمالی ها رو دیدیمو کیف کردیم.(خداییش هر کی دو سه روز بره شمال بیاد شدیدا اشتها باز می کنه.هم غذاهاشون خوشمزه است هم اینکه آدم 24 ساعته در حال پذیراییه.).یه استکان میوردن برای آدم تا این استکان جلوی آدم بود مدام توش چای میریختن.خلاصه آدم باید به زور استکانشو یه جا جاسازی میکرد تا دیگه چای نریزن.از اونجا که اومدیم رفتیم خونه ی عروس برای صرف ناهار.بعد ناهار هم که عروس از آرایشگاه اومد.خیلی باهال بود.ساعت 7 بود که اومدن دنبال عروس.بعد ما آماده شدیم بریم بیرون یه چرخی بزنیم بیایم. همینکه رفتیم زنگیدن بهمون که کجایید بیایید شام میخوایم بخوریم!!!! .تا ما برگردیم شد ساعت 9. شام هم خوردیم دیگه داشتیم می ترکیدیم( یه رسم جالبشون این بود که طرف عروس باید یه شام درست حسابی می پخت و برای عروس می برد بهش هم می گفتن شام مادر زن.بعد یکی از فامیلای عروس اونو می برد.).خلاصه خیلی جالب بود.فرداش هم که شنبه باشه ما قرار بود بیایم خونه.ولی رسم جالبشون شامل روز پاتختی هم می شد.طرف دوماد برای صرف صبحونه می رفت خونه ی عروس.بعد عروس براشون چای می ریخت و اونا هم هدیه هاشونو می دادن بهش.بعد موقع برگشتشون نفری یه دونه بهشون دستمال می ده.بعد صبحونه هم که راه افتادیم اومدیم خونه.تو راه کلی خوش گذروندیم.روبروی پارک سنگان رفتیم دریا.ثنا از آب می ترسید.شدیدا می چسبید به آدم تا تو آب نندازیمش.آبجی هم گذاشته بود تو آبکش تا با اون بزاره تو آب.ولی بازم بیچاره زهره ترک می شد.

بعد کلی گشتن و خوش گذرونی شب رسیدیم خونه.فرداش هم در حال استراحت بودیم.

دیروز هم که رفته بودم ثبت نام.بعد دو هفته رفتم دانشگاه.وای خداااااا نمره هامونو زده بودن.ولی با این حال سه تاشون مونده بود.مبانی الکترونیک شده بودم 19.5 تو کارگاه هم داده بود بهم 18!!!!!!!!!!!( من که اشتباهی نداشتم موندم چرا به من داده بود 18.ولی به نظرم اون خنده هایی که با سمانه و مهدیه و ساناز سر کلاس کرده بودیم کار خودشونو کردن).بی خیال.خدایا بازم شکرت.تو اندیشه هم که مطمئن بودم 20 میشم نمرمو داده بود(خدایا شکرت.تو امتحان اندیشه بود که کاملا به این مصراع اعتقاد پیدا کردم" نا برده رنج گنج میسر نمی شود" .من همیشه چون با درسایی مثل اندیشه که همش حفظیات داره مشکل داشتم به خاطر همین نمی خوندمشون به این بهونه که من یاد نمی گیرم.نه اینکه نخونما!!! به یه دور اکتفا می کردم.ولی این دفعه واقعا تصمیممو گرفته بودم که تو این درس زیاد بشم.اینطوری هم شد.من این دفعه چهار روز وقتمو سر اندیشه گذاشتم.ولی خدایا شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.اگه کمک تو نبود من اصلا نمی تونستم.خدایا ممنون

خلاصه دیروز کلی اینور و اونور دوییدیم.آخر سر هم که می خواست کارش تموم شده مسئول امور مالیمون رفته بود دردررررررررررررررررررررررررررر.خیلی حرصم در اومد.یعنی چی خوب؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه آخر سر برگه رو به سمانه دادم تا امروز ببره یونیورسیتی.

خدایاااااااااااااااااااااااااا به خاطر همه چیز شکرتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت

دوستت دارم ای بهترین بهترینان

اَلّهُمَّ صَلّّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَّمَد و عَجِّل فَرَجَهُم

 

بازم سمیرا خانوم تشریف آورد

سلام

وای خداااااااااااا جون.دوباره تونستم بنویسم.دلم خیلی برای وبلاگمون برای دوستای بلاگیمو ... تنگ شده بود.

وای خداااااااااااااااااااا جون.وقتی نظرات وبلاگ رو داشتم میخوندم متوجه شدم داداش محمدممممممممممممممممم(وبلاگ سیمرغ) مریض شده.اینقدر نگران شدممممممممممممممممممممممم واقعا دلم می خواد از حالش خبر دار بشم.خدایا خواهش می کنم ازت شفاش بده.من که یه دونه داداش محمد بیشتر ندارم.خدای خوبمممممممممممم ازت خواهش می کنم.

ای کاش زودتر می خوندمشون.اون دفعه هم که اومدم مطلب نوشتم در حد ۱ دقیقه بیشتر نشد اومدنو رفتنم.ای کاش زودتر از اینا خونده بودم.خدایا خواهش می کنم شفاش بده.من دلم می خواد که بازم مثل همیشه مطلبای قشنگشو بخونم.می خوام نظرشو در مورد همه چیزی که در کنارش اتفاق می یوفته بدونم.من دلم براش تنگ شدههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه.داداشی من کجاییییییییییییییییی؟امیدوارم که حالت زودی خوب شه.امیدوارم تو اهواز تو شهر خودت خیلی زودتر از اینا خوب شیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

ای خدااااااااااااا.دلم پره حسابی.با هیچ کس هم تو این مدت درست حسابی درد و دل نکردم.یعنی آدمی نیستم که تا یکی رو دیدم بشینم پای دردو دل و از این حرفاااااااا.

تو این یه ماهی که نبودم خیلی اتفاقا افتاده برام.امتحانام شروع شد و همین پنج شنبه ی هفته ی پیش بود که تموم شد.امتحانامو در کل خوب دادم البته به غیر از سه تای آخری که اونطوری که می خواستم ندادم.من تو این سه تا درس واقعا مشکلی نداشتم ولی نمی دونم سر امتحان چی شد بهم که اونطوری دادمشون.تا حالا اون درسایی که نمره هاشون اومده رو ۲۰ گرفتم فقط ریاضی کاربردی نمی دونم استاد چرا بهم ۱۹.۵ داده.نمی دونم شاید صلاح دیده.از همه ی بچه ها شنیدم که این استاد به هیچ کس بیست نمی ده.ترم اول هم باهاش داشتم دقیقا همین نمره رو بهم داده بود.اشکالی نداره برام مهم نیست.دلم می خواد تو این سه تا درس آخری گند نزده باشم.من تو این سه تا درس باید ۲۰ می شدم ولی نشد که بشه.می دونم کم کاری از خودم بوده وگرنه همچین اتفاقی نمی افتاد.

وای راستی می خوام برم مشهد.امام رضا بعد ۶سال نطلبیدن آخر سر منو خواست.وای خدا جون دل تو دلم نیست که برم.لحظه شماری می کنم تا ببینم کی خبرمون می کنن.یا امام رضا مرسی .امام رضا دلم می خواد بیام اونجا یه دل سیر باهات حرف بزنم در مورد همه چی.دلم می خواد بیام اونجا و تو ایوون طلات بشینمو زار زار گریه کنم.التماست کنم تا شفاعت منو کنی.یا امام رضا ازت خواهش می کنم تمام مریضا رو شفا بدی.مخصوصا داداش محمدمو و دوستمو که اونم حالش زیاد خوب نیست و خلاصه همه و همه رو شفا بدی(به قول یکی از دوستام که رفته بود مشهد می گفت از امام رضا می خوام بهت یه عقل سالم بده.می دونم اولش خنده داره یا حالت مسخره است ولی تو عمقش خیلی چیزا برای گفتن داره.امیدوارم این دعای دوستم اجابت بشه.چون الان شدیدا به عقل سالم احتیاج دارم)

راستی تو این مدت که نبودم یاد گرفتم که از حرف زدنم کم کنم.یعنی فکر کن یه ماه با کسی حرف نزنی جایی ننویسی فقط خودت باشی و خدای خودت.آدم از حرف زدن می یوفته.

تو این مدت خدای خوبم مثل همیشه بهترین دوستم بوده.بهترین بهترینممممممممممممممممممممممممممم.

تو این یه ماه آدرس بلاگ رو به یکی از بهترین دوستام دادم.یکی که خیلی دوسش دارم خیلی زیاد.یکی که دلم می خواد همیشه و همه جا موفق باشه و به آرزوهای کوچیکو بزرگش برسه(زهرای گلم بهت خوش آمد می گم.می دونم از این اراجیف من خنده ات می گیره ولی باید یادت باشه که آدرس این بلاگ رو فقط به تو دادم پس لطف کن به کسی نده.البته مطمئن هستم ولی باز دلم می خواد که مطمئن تر شم.به هر حال خوشامدمونو نثارت می کنم.خوش آمدی ای دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتت که هر چه داریم از اوست)

دیگه چی میخواستم بگم.امممم.آهان اگه خدا بخواد می خوام برای کارشناسی بخونم.می خوام از الان خودمو آماده کنم.می خوام بدون هیچ مشکلی برای کارشناسی بخونم.خدایا خواهشا کمکم کن.

وای تمام حرفام پریدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد.یعنی یادم نمیاد دیگه

و دیگر هیچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچ

خدای خوبم دوست دارم.خیلی زیاد.تو این مدت خیلی هوامو داشتی.ازت واقعا ممنون.خدای خوبم فکر نکنی من فقط اینجا می نویسم تا همه بفهمن که من چقدر تو رو دوست دارم نه.جون خودم اینطوری نیست.من اینجا می نویسم تا همیشه و همه جا یاد تو باشم.من خیلی وقتا اینجا نمی نویسم ولی خدای خوبم آیا از یاد من می ری؟نه اینطوری نیست.من اینجا فقط به خاطر راضی کردن دلم می نویسم تا وقتایی که شیطون داره به من غلبه می کنه بیامو با یادت آرامش بگیرم مثل همیشه.چون من بیشتر وقتم پای کامپیوتر می گذره به خاطر همین وقتایی که خیلی سرگرم کارام می شم می خوام بیامو این نوشته ها رو بخونمو شیطونو از خودم دور کنم.

خدای خوبم خدای مهربونم دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممم

اَلّهُمَّ صَلّّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَّمَد و عَجِّل فَرَجَهُم

فعلا

تولد خانوم حضرت زینب مبارکککککککککککککککککککککک

سلام

فقط اومدم تولد خانوم زینب رو تبریک بگم.همیننننن

دیروز کلی مطلب نوشتم ولی همه اشون پرید

دوباره می یام.

خانومم،حضرت زینبم،تو رو به جدت قسم می دم،همه ی مریضا رو شفا بده

یکی از بهترین دوستانم الان تو بستر بیماریه.خواهش می کنم شفاش بده.دکترا گفتن که دست چپش دیگه خوب نمی شه،ولی حضرت زینبم،اونا که شفای شما رو نادیده گرفتن،ما که نمی گیریم.خواهش می کنم کمکش کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن.خواهش می کنم شفاش بده.

دلم نمی خواد ناراحتیشو ببینم.خواهش می کنم ازت.امروز روز حاجت خواستن از شماست.خواهش می کنم،منه گناه کرده رو از در خونت مرون.خواهش می کنمممممممممممم دوستمو شفا بده.من چشم امیدم فقط به شماستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت.یا حضرت زینب خواهش می کنم که شافع دوست من بشییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی.ددلم نمی خواد زجر کشیدنش رو ببینم.کمکش کنننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

خدایا دوست دارم.بابت همه چیز ممنون.خدای خوبم خواهش می کنم دوستمو خوب کن.می دونم تو آدما تو خیلی مواقع امتحان می کنی.ولی خدای خوبم،این امتحانت خیلی سنگینه.خواهشا کمکش کننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننننن

اَلّهُمَّ صَلّّ عَلی مُحَمَّد و آلِ مُحَّمَد و عَجِّل فَرَجَهُم

(این یه نذریه که برای سلامتی امام زمان کردم.از این به بعد تو همه ی نوشته هام می بینید)

یه پسته خیلی متفاوت.......عکس عسلی خاله است.

Coded by taktemp & designed by: Natty WP