تبليغاتX
دست نوشته ها ...سامان-سمیرا-مهسا - پایان و پست آخر
 

پایان و پست آخر

سلام به همگی...........

نمیدونم چم شده اینقدر تند تند آپ میکنم!!.....

حالم خوب نیست... بهترین دوستم،بهترین یارم،بهترین همدمم از دست من ناراحته.... بهترین کسی که تا به حال که نزدیک 9 ساله با همیم از دستم ناراحته...... اوونم همشه همش به خاطر این وب لعنتیههه..... هزار دفعه به خودم گفتم که برای چی مینویسم..... الان میبینم آره واقعا وقتی این نوشته هام باعث شده دوست عزیز تر از جونم ناراحت بشه برای چی باشه..... تصمیم گرفتم آرشیوشو پاک کنم!!.... البته نمیدونم عملیش کنم یا نه؟!؟..... حالم از خودم بهم میخوره....... من دیگه نمیتونم اونی باشم که اون فک میکرد.... میدونم دیگه بهم مثل سمیرای قبل عشق نمیورزه..... خدایا آخه چرا چشای من به روی خوبی های دوستام بسته شده بود..... چرا چشای من به روی خوبی آجی سمانه ام بسته شده بود و فقط وقتی ناراحت میشدم میومدم میگفتم..... آخه چرااااا..... منی که اینقدر بهش علاقه دارم...منی که اینقدر بهش عشق میورزم..... منی که اینقدر بهش افتخار میکنم..... منی که این همه برام مهمه و چقدر تو خفا و تنهاییم براش اشک ریختم جوریکه خودش متوجه نشده تا به حال چرا اینطوری کردم!؟؟!.... خدایا چرا من اینقدر بدم....چرا اینقدر بدی های ناچیز عزیزترینمو بیشتر از خوبی هاش میدیدم.... بدی هایی که همش مقصر خودم بودم..... خدایاااااا چرااا.........(و این اشکاس که همینطوری دارن میان پایین..... گوله گوله.... تمام این نوشته هام با اشک نوشته شده...... من طاقت ندارم ببینم یکی از من ناراحت شده باشه و مقصر خودم باشم.... خدایا چرا من اینطوری کردم با سمانه آخه چرااااااا)

امروز فهمیدم چقدر بدم و به این بدیم بیشتر پی بردم..... منی که طاقت ندارم یه نفر غصه بخوره چطور از دلم اومد صمیمی ترین دوستمو ناراحت کنم....... ای خدا..........

میخوام از این خونه برم............ میخوام برم جایی که تنها نوشته های خودم باشه و اینقدر بد بین نباشم به دیگران..... دارم تصمیم میگیرم از این خونه ی تنهاییم برم..... من جا نزدم به هیچ وجه ولی میخوام برم جایی که با سمانه بنویسم..... من تمام لحظاتمو با سمانه گذروندم..... من حالم ازخودم بهم میخوره.................... من میرم...... چقدر بد..... چقدر خوب...... میرم تا این وب بمونه یادگار....

ای خدا...........

سمانه ی گلم منو به خاطر تمام حرفای ناراحت کنندم ببخش..... من میرم جایی که دوتاییمون بنویسیم..... دیگه بسه این همه خودمو با حرفام گول زدم.... میرم جایی که توش بنویسم از با تو بودن......خودتم میدونی تمام لحظاتم سرشار ازتوئه....... من نمیخوام ناراحتت کنم........

منو ببخش............................. و دوباره اشک اشک اشک.....

سمانه ی گلم هیچ کس هیچ کس نمیتونه منو از تو دور کنه...... تو بهترین منی.....

امروز یکی از بدترین روزام بود....... من برای هیچ کدوم از دوستام اشک نریختم ولی برای تو میریزم....... من میریزم برات چون ارزششو داری......... سمانه دوست دارمممممممم به خدا راسته راسته......... حالم خوب نیست............ بغضی که تو گلومه داره خفم میکنه......... ولی اشکام همینطوری میان پایین ولی با این حال بازم سبک نمیشم..............سمانه میدونم که منو میفهمی.... سمانه جان......................... من دوستت خواهم ماند...............

ای خدا منو بکش........ واقعا از ته دلم میگم............ از خودم حالم بد میشه...... میرم از اینجا

شاید اومدمو گفتم کجام ولی میرممممممممممممممممم تا مزاحم کسی نباشم......

به خدای معبودم می سپارمتون...........

فعلا

Coded by taktemp & designed by: Natty WP